مزاج فصلها و ارتباط آنها با یکدیگر و تاثیر تغییر فصول بر بدن
مقدماتی برای فهم مطلب:
- تفاوت در دیدگاه نجومی و طبی به فصلها:
- منجمان فصلها را بر اساس حرکت هندسی خورشید در مدار فلکی تقسیمبندی میکنند، حال آنکه پزشکان به اثرات زیستمحیطی و تعادل جسم آدمی در این زمانها نظر دارند.
- این تمایز، نهتنها نشاندهنده عمق نگاه دانشمندان دارد، بلکه گواهی بر پیوند تنگاتنگ دانشهای بشری دارد، که هر یک از دریچهای خاص خود، به طبیعت مینگرند
- مطابق این تحلیل از نظر نجومی در ایران خودمان
- چهار فصل در بازه زمانی ثابت سه ماه داریم
- و از نظر طبی چهار فصل البته تابستان و زمستان طولانی و بهار و پاییز کوتاه
- تعریف بهار طبی
- زمانی که طبیعت و انسان در هماهنگی کامل به سر میبرند؛به طوری که نه سرمای آزاردهندهای هست، که نیاز به پوشش سنگین و زیاد، داشته باشد و نه گرمای طاقتفرسایی، که انسان را به جستجوی سایه و خنکی وا دارد.
البته آغاز رویش درختان نیز جلوهای از حیات و تجدید طبیعت را به این تعریف میافزاید

- تقابل بهار و پاییز و تأثیر موقعیت جغرافیایی بر آنها:
- پاییز همزاد و در عین حال مقابل بهار می باشد، البته این تقابل در مناطق معتدل، مانند کشور ایران، بهخوبی مشهود است، البته این تقابل در همه مناطق به عنوان یه قاعده کلی نیست و تغییر محسوس دارد مثلا بهار در شهر تبریز با اصفهتن متفاوت است
- تعریف تابستان و زمستان بر اساس گرما و سرما
- تابستان و زمستان زمانهای تسلط گرما و سرما
- تابستان چونان آتشی فروزان و زمستان چونان یخبندانی سرد، به دو قطب اصلی چرخه سالانه تبدیل میشوند که جسم و جان آدمی را به چالش میکشند.
- کوتاهی زمان بهار و پاییز نزد پزشکان
- این کوتاهبودن، شاید بازتابدهنده گذرا بودن اعتدال در طبیعت باشد؛ و این یعنی لحظاتی که نه گرمای سوزان تابستان و نه سرمای گزنده زمستان بر آن چیره نیست.
- این تفاوت زمانی،واقعیتی است که بر سلامت انسان تأثیر میگذارد؛ زیرا بهار و پاییز، بهعنوان فصلهای میانه، فرصتهایی کوتاه برای بازیابی تعادل جسم و روحاند.
- پاییز، با برگریزانش، و بهار، با شکوفهبارانش، نهتنها فصلهایی گذرا، بلکه نغمههایی از اعتدالاند که در هیاهوی گرما و سرما، آرامشی کوتاه اما ژرف به انسان ارزانی میدارند.
- تعادل بهار و رد گمانهزنیها
- مزاج بهار معتدل است ( البته بعضی به خاطر غلیان بیماریهای گرم و رطوبی بهار راگرم و رطوبی مطرح می کنند و این غلط است)
- نظریه تعادل بهار، نهتنها بر پایه مشاهدات پزشکی، بلکه بر تأملات علوم طبیعی استوار است. (مراجعه به «جزء طبیعی حکمت»)
- علت گرمای تابستان و سرمای زمستان از منظر طبیعی
- علت اصلی غلبه مزاج گرما در تابستان و مزاج سرما در زمستان ،این استکه شعاع خورشید همانند مخروطی ، که نوک آن در تابستان بر ساکنان مناطق شمالی میتابد و گرمایی شدید و متمرکز به ارمغان میآورد، و در زمستان، این پرتو به محیط دایره نزدیک میشود و ضعیفتر میگردد.
- خشکی مزاج تابستان و تأثیرات آن بر طبیعت
تابستان چونان کورهای که با طبیعت آتشین خود، رطوبت را میخشکاند و زمین را به تشنگی میکشاند.
علت خشکی عبارتند از:
- تجزیه رطوبتها
- تخلخل هوا
- کاهش باران و شبنم

- مزاج سرد و مرطوب زمستان
- زمستان سرد و مرطوب و تابستان گرم و خشک
- این تقابل، نشاندهنده نظم دوگانهای است در طبیعت ؛ جهانی که میان گرما و سرما، خشکی و رطوبت، در نوسانی هماهنگ به سر میبرد.
- پاییز، میانهای ناپایدار؛ دربین گرما و سرما
- پاییز یعنی زمانی که گرمای تابستان رو به زوال میرود، اما سرمای زمستان هنوز چیرگی نیافته است.
- با استفاده از مثالهای بحثهای گذشته (نوک پیکان و محیط دایره)، پاییز چونان نقطهای میانه در مسیر حرکت خورشید تصویر میشود
- با این تعبیر، پاییز به لحظهای گذرا و شکننده ، تشبیه می شود که نه گرمای تند تابستان را دارد و نه سرمای گزنده زمستان ، بلکه در آستانه تعادلی است که هنوز به کمال نرسیده.
- عدم اعتدال پاییز در رطوبت و خشکی
- پاییز هر چند از نظر گرما و سرما نزدیک به اعتدال است ، اما در رطوبت و خشکی، نامتعادل است
- علت عدم تعادل در خشکی:
- گرمی هوا در تابستان(خشکی ارمغان فصل قبلی پاییز یعنی ،تابستان است )
- و از طرفی ؛هنوز عوامل مرطوبکننده (مانند بارانهای فراوان) پدیدار نشدهاند.(زمستان نیامده)

نکاتی زیبا و لطیف در تفاوت های پاییز با بهار، و دلایل دانشمندان طب سنتی در خطرناک بودن مزاج پاییز، و بیمار شدن در این فصل اگر تدبیر نشود
- تفاوت در سهولت تغییرات طبیعی(مقایسه ای بین بهار و پاییز)
قاعده:
- تبدیل به خشکی با گرما آسانتر از تبدیل به رطوبت با سرما.
و این تفاوت ،به طبیعت ذاتی گرما و سرما بستگی دارد ،چرا که گرما بهسرعت خشک میکند، اما سرما بهتنهایی نمیتواند رطوبت را به آسانی پدید آورد.
- از طرفی تأثیر کمترین گرما و سرما بر رطوبت با هم متفاوت است به این شکل که ،کمترین سرما رطوبت نمیآورد، اما کمترین گرما میتواند مرطوبکننده باشد، به شرط وجود مادهای که از سرما فراهم شده باشد.
- این تفاوت به کارکرد گرما در ایجاد بخار (بدون تجزیه) و ناتوانی سرما در تراکم و حفظ رطوبت اشاره دارد.
- گرما، چونان نفس گرمی است که، بخار را برمیانگیزد، و سرما، چونان سکوتی، که در ایجاد رطوبت ناتوان میماند.
حال در مقایسه وضعیت بهار و پاییز این نکته که گفتیم آشکار می شود که:
- رطوبت بهار با گرمای ملایم معتدل میشود، اما خشکی پاییز با سرمای ملایم به تعادل نمیرسد.
- این تفاوت، پاییز را چونان فصلی ناپایدار و شکننده نشان میدهد که آن را ،از خشکی تابستان به ارث برده و هنوز به رطوبت زمستان نرسیده است
- در حالی که بهار، با رطوبت زمستانیاش، در آغوش گرمای لطیف به تعادل میرسد.
- رطوبت و خشکی، ملکه و عدم ملکه است، یا تقابل دو ضد؟
- ابنسینا ، رطوبت و خشکی را دو پدیده متضاد نمی داند، بلکه ملکه و عدم می شمارد ، او معتقد است خشک کردن، از دست دادن رطوبت است، و مرطوب کردن، به دست آوردن خشکی ، نه از بین بردن خشکی.
- این دیدگاه، طبیعت را چونان نظامی معرفی میکند که در آن، تغییرات کیفی به ظرافت و پیچیدگی رخ میدهند و این یعنی هر پدیدهای، داستانی از شدن و بودن دارد.
- در اینجا خشکی هم وجود دارد همان طور که رطوبت موجود است(ملکه و عدم ملکه)، و قصه بودن و نبودن مطرح نیست(تضاد)
- حال تعریف دقیق هوای مرطوب و خشک چیست؟
- هوای مرطوب، هوایی است که با بخارهای غلیظ آبی آمیخته
- و هوای خشک، هوایی است که از بخارها تهی گشته، یا به جوهر آتش شبیه شده، یا با دودهای خشک زمینی آمیخته است.
- با این توصیف، هوا چونان بوم نقاشی طبیعت ترسیم می شود که با هر تغییر فصل، رنگ و حالتی تازه مییابد؛ از رطوبت غلیظ زمستان تا خشکی تند تابستان و دودهای پاییزی.
- بهار، با رطوبت لطیفش، چونان دختری است که در گرمای ملایم به رقص میآید و تعادل مییابد؛
- پاییز اما، با خشکی بهجامانده از تابستان، چونان پیری است که در انتظار رطوبت زمستان، نفسی سنگین میکشد. او گرما را چونان دستی میبیند که بخار میآفریند و سرما را چونان سایهای که در خلق رطوبت ناتوان است.
- زدودن رطوبت زمستانی در بهار و ناتوانی پاییز در مرطوب شدن
- بهار فصلی است که با کمترین گرما، رطوبت اضافی زمستان را میزداید، و این در بهار با نزدیک شدن خورشید به بالای سر اتفاق می افتد .
- در مقابل، پاییز فاقد توانایی مرطوب شدن با کمترین سرما می باشد
- بهار چونان بیداری طبیعت ، پس از خواب زمستانی می باشد، که با گرمایی لطیف، رطوبت را به تعادل میرساند، و پاییز را چونان فصلی خسته که از خشکی تابستان رها نشده و به رطوبت زمستان نیز هنوز نرسیده است.
- گرمای درون زمین و سرمای هوای زمستان
- با استناد به علوم طبیعی، زمستان زمانی است که
- باطن زمین، برخلاف ظاهر سردش، از گرمایی شدید برخوردار است، در حالی که هوای بیرون سرد (کمگرما) است
- در زمستان زمین چونان کورهای نهان در زیر لایهای از یخ عمل میکند.
- و لذا دو عامل اصلی رطوبت ساز در زمستان (بخار شدن و غلیظ شدن) وجود دارد
- بخار شدن ناشی از گرمای درون زمین که رطوبت را به بالا میکشد،
- غلیظ شدن این بخار به دلیل سرمای هوای زمستانی
- در این فرایند، گرما رطوبت را برمیانگیزد و سرما آن را به مه و شبنم بدل میکند.
- نقش سرما در تراکم و تبدیل هوا به بخار
- تأثیر مستقیم سرما بر جوهر هوا، که سرما، خود به تنهایی، هوا را متراکم کرده و به حالت بخار نزدیک میکند.
- بنابراین، سرما نهتنها عاملی منفعل، بلکه نیرویی فعال در آفرینش رطوبت عمل میکند
- نتیجه:
در زمستان، زمین با گرمای نهانش چونان قلبی تپنده در سینهای سرد عمل میکند و هوا با سرمایش چونان نفسهایی غلیظ و مرطوب بر سطح زمین مینشیند.
زمستان ، نهتنها فصل سرما، بلکه زمان رطوبتآفرینی است که زمین و آسمان در آن دست به دست هم میدهند تا حیات را در زیر لایهای از سکوت و یخ حفظ کنند.
- تجزیه و بخار شدن در بهار
- بهار فصلی که زمین و هوا در تعاملی لطیف، رطوبت زمستان را به بخاری نرم و سپس به تجزیهای معتدل بدل میکنند.
- بهار ، در رطوبت و خشکی معتدل است، همانطور که در گرما و سرما معتدل است.
- بهار چونان نسیمی معتدل است که از رطوبت زمستان بهتدریج رها شده و به تعادلی دلانگیز میرسد، در حالی که پاییز در خشکیاش گرفتار میماند.
- پاییز ، ناپایداری میان گرما و سرما
پاییز، فصلی استکه نمیتوان بهطور مطلق آن را معتدل خواند.(حتی در گرمی و سردی)
- روزهایش به تابستان میمانند، زیرا هوای خشک و متخلخل پاییز، که از تابستان به ارث برده، بهسرعت گرما را میپذیرد و به طبیعت آتش نزدیک میشود.
- اما شبها و صبحهایش سرد هستند ، به دلیل دوری خورشید(از سمت سر یعنی تابش مایل شده) و پذیرش بالایی برای سرما هوا.
- این دوگانگی، پاییز را چونان فصلی ناپایدار و چندچهره نشان میدهد که میان گرمای روز و سرمای شب در نوسان است.
بهار، با لطافت بخارهایش و گرمای ملایمش، چونان صبحی است که زمین را از خواب زمستان بیدار میکند و با تعادلی دلنشین، طبیعت را به رقص شکوفهها میخواند.
پاییز اما، چونان غروبی است که با خشکی بهجامانده از تابستان، روزهایی گرم و شبهایی سرد میآفریند؛
فصلی که در آن، هوا گاه به آتش میماند و گاه به یخ تسلیم میشود.
- تأثیر عادت بدن بر احساس سرما(نکته ای مهم)
با نگاهی پزشکی، احساس متفاوت سرما در بهار و پاییز را به عادت بدن نسبت میدهد:
- در بهار، بدن از سرمای زمستان میآید و به آن عادت دارد،
- اما در پاییز، از گرمای تابستان به سرما میرود و آن را شدیدتر حس میکند.(هنوز عادت به سردی نکرده)
- بهار چونان آغازی آرام و پاییز چونان پایانی پرچالش.
نتیجه گیری:
- بهار چونان بهشتی کوچک از اعتدال است که در آن، شب و روز در آغوش هم آرام گرفتهاند.
- پاییز اما، چونان مسافری است که میان گرمای روز و سرمای شب سرگردان مانده، با هوایی لطیف که گاه به آتش میپیوندد و گاه به یخ تسلیم میشود.
منابع:
الفصل الثالث طباع الفصول، القانون فی الطب (طبع بیروت)، ج۱، ص: ۱۱۵
ذخیره خوارزمشاهی
